دل نویس
وداع

                 

ميروم خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

بخدا ميبرم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

 

مي برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

 

مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو، اي جلوه اميد محال

ميبرم زنده به گورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال

 

ناله مي لرزد، مي رقصد اشك

آه، بگذار كه بگريزم من

از تو، اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

 

بخدا غنچه شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم، صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

 

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم، خنده به لب، خونين دل

مي روم، از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل


پ.ن 1 : گاهي تعجب مي كنم از اينكه فروغ به اين زيبائي احساسات منو مث يه آينه تو شعراش منعكس كرده . . . دوسـِت دارم فروغ

پ.ن 2 : دوستان عزيز ببخشيد كه ناگهاني دارم ميرم. شايد دوباره  اينجا بنويسم. از همه تون ممنونم كه تو اين مدت همراه هميشگي من و دل نويس بودين. براتون بهترين ها رو آرزو ميكنم.

پ.ن 3 : كاش تمام وجودم آغوشي شود براي مرگ!

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 16:8 توسط سانتا ماريا|
روز زن

روز مادر رو اول از همه به مادر فرشته خوي خودم كه برام عزيزتر از جونه تبريك ميگم و بعد به همه ي دوستاي گلم و به مادراي مهربونشون. اميدوارم سالهاي سال سايه ي گرمي بخش مادر رو سر همه تون باشه.


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 15:57 توسط سانتا ماريا
هفت سين

http://www.drivehq.com/file/df.aspx/publish/rayan_xeon/honey/7sin.jpg


لينك | نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 1:29 توسط سانتا ماريا|
تبريك نوروز
اي آنکه به تدبيـــــر تــــو گــــردد ايام           اي ديده و دل از تو دگرگون مادام 
اي آنکه به دست توست احوال جهان           حکمي بنما که گردد ايـام به کام

http://www.najafedu.org/Portals/0/noroz88.jpg   بهار آمد که تا گل باز گردد      ســـرود زندگــی آغـاز گردد

    بهار آمد کـه دل آرام گیرد       ز درد و غصه ها فرجام گیرد


سال نو رو به همه ي شما دوستان عزيزم تبريك ميگم و اميدوارم سال خوبي رو پيش روتون داشته باشين. موقع تحويل سال براي همه تون دعا مي كنم شما هم من رو از دعاي خيرتون تو لحظه ي تحويل سال فراموش نكنين.

ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد


پ.ن :

خودت گفتی كه وعده در بهار است            بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسی عید است و نوروز                بهار عاشقان دیدار یار است


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 10:11 توسط سانتا ماريا|
سرخی روي تو ز من، زردي روي من ز تو
اميدوارم چهارشنبه سوري بهتون حسابي خوش بگذره، فقط اينكه مواظب خودتون و دور و بري ها باشين كه اين خوشي خداي نكرده تبديل به ناخوشي نشه.

http://revelationofjesuschrist.files.wordpress.com/2008/05/fire.jpg

پ.ن 1 : سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت     آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت

پ.ن 2 : تو كجائي كه به جانم شرر عشق زدي . . . ؟

پ.ن 3 : آتشي درون سينه ام بر پا كرده اي و خود از سر شادي و رضايتمندي از روي اين آتش مي پري، صداي گام هايت را در قلبم هر لحظه مي شنوم و چه حس زيبائي ست.


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 11:46 توسط سانتا ماريا|
چه شب است يارب امشب . . .

امشب اصلاً حالم خوب نيس. حالم گرفته ست . . . دلتنگم . . . دلگيرم . . .

چرا هيچ وقت زندگي اونطوري نيس كه بايد باشه ؟ ! ؟ ! ؟ !

چرا با اينكه تموم تلاشتو مي كني تا ( به قول يكي از دوستان ) به دايره شدن برسي سر آخر يه هشت

ضلعي ميشي ؟‌ ! ؟ ! ؟ !


لينك | نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 20:24 توسط سانتا ماريا
خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن

سلام همراهاي هميشگي دل نويس 

داداش رضام يه شعر محزون و عرفاني خونده كه ميذارمش واسه دانلود، يه چنتا كار قشنگ ديگه هم خونده ولي از نظر كيفيت صدا اين بهتر بود و البته حجمش رو هم پائين آوردم كه راحت تر دانلود شه. 

"خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن"


http://uplod.ir/v7gc7z4vlj0z/niloofarane.mp3.htm


ادامه مطلب
لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 23:35 توسط سانتا ماريا|
سپندارمذگان مبارك

http://www.drivehq.com/file/df.aspx/publish/rayan_xeon/honey/www.asemoni.comlove4.jpg

سلام دوستان عزيز

روز ولنتاين فرصت نشد پست تبريك بذارم، توفيق اجباري شد كه روز عشق ايراني رو بهتون تبريك بگم.

البته همونطور كه از اسم اين روز هم پيداست تاريخش بايد روز پنجم اسفند ماه باشه ولي خوب اين تاريخ تو

تقويم هاي جديد كمي جا به جا شده و به روز 29 بهمن منتقل شده.

اميدوارم قلباتون مالامال از عشق باشه و همه ي روزها براتون روز عشق باشه.

Valentine & Sapandarmazgan


لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 16:5 توسط سانتا ماريا
سال نو ميلادي
سال نو ميلادي رو تبريك ميگم.

http://thumbs.dreamstime.com/thumb_295/1217642359U2qGo2.jpg


لينك | نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 10:58 توسط سانتا ماريا
شب هاي روشن
shabhaie_roshan

بيا كه در غم عشقت مشوشم بي تو         بيا ببين كه در اين غم چه ناخوشم بي تو

شب از فراق تو مي نالم اي پري رخسار     چو روز گردد گوئي در آتشم بي تو

دمي تو شربت وصلم نداده اي جانا           هميشه زهر فراقت همي چشم بي تو

اگر تو با من مسكين چنين كني جانا         دو پايم از دو جهان نيز دركشم بي تو

پيام دادمو گفتم بيا خوشم ميدار              جواب داديو گفتي كه من خوشم بي تو

                                                                                         شيخ اجل سعدي

مدتي بود دنبال فيلم ايراني "شب هاي روشن" بودم (اقتباسي از شب هاي روشن داستايوسكي) و بالاخره امروز غروب تونستم از يه ويدئو كلوب گيرش بيارم. چند لحظه پيش ديدن فيلم تموم شد و الآن صورتم خيسه از اشك. رويا مثل يه روياي شيرين اومد سراغ شخصيت مرد داستان و علي رغم عهدي كه از ابتدا بسته بودن  عشق رو با هم تجربه مي كنن و ... 

فيلم عاشقانه ست و ديالوگ هاي بسيار زيبائي داره. اشعار زيبائي هم توسط دو كاراكتر فيلم خونده ميشه. البته هر كسي تحمل! تماشاي اين فيلم رو نداره و مخاطب خاص خودش رو داره. اگه دوستدار شعر هستين، يا اگه عاشق هستين و عشق براتون يه مفهوم مقدسه بهتون پيشنهاد مي كنم اين فيلم رو اگه پيداش كردين حتماً ببينين.


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 0:40 توسط سانتا ماريا|
سـكــــــــــوت

http://www.drivehq.com/file/df.aspx/publish/rayan_xeon/honey/63kano7%5B1%5D.jpg


اشك

       و آه

              و سكوت...

پ.ن. اول : يه خورده دلم گرفته، يه چند تا شعر هم خوندم كه غمگين ترم كرد.

پ.ن. دوم : الآن، بعد از يه روياي شيرين، كمي حالم بهتره و آروم تر شدم. شرمنده که شما رو هم نگرون كردم.


لينك | نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 23:24 توسط سانتا ماريا|
تقديم

سلام به همه ي مخاطبان دل نويس.

ممنونم كه هميشه با حضورتون و گاهي با نظرهاتون صفابخش دل نويس هستين.

ديشب يكي از دوستانم شعري رو تقديمم كرد كه منم خواستم به شما دوستان عزيز تقديمش كنم:


از سر پرچين شب يك خوشه ستاره

يه سبد ياس سپيد

يه بغل عشق و نياز

يه دو جين گوهر پاك ازلي

به تو تقديم،

به تو اي پاك ترين معجزه ي زهد ابدي...



لينك | نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 18:55 توسط سانتا ماريا|
مدرن يا كلاسيك، مسئله اين است؟!

سلام به دوستان عزيز كه هميشه با نظرات مهر آميزشون بنده رو شرمنده مي كنن.

دوستاني پيشنهاد دادن كه كمي واژگان و سبك امروزي تري به اشعارم بدم، كه از حسن توجهشون

به اشعار بنده واقعا تشكر مي كنم. اما خودم به شخصه فكر مي كنم زيبائي اشعارم به كلاسيك

بودنشون هست و

معتقدم خيلي اوقات كهنه بودن مي تونه ازشمند تر هم باشه. هر چند قبلا هم گفتم كه خودم

شعر مدرن رو هم خيلي

مي پسندم ولي سبك نوشتنم بيشتر به كلاسيك نزديكه.

به همين خاطر براي احترام به نظر اون تعداد عزيزان سعي مي كنم چند پست رو به

"شعر پاره" هائي از خودم اختصاص بدم كه درشون واژگان و زبان امروزي تره.

ما اینیم دیگه، یا رومی روم یا زنگی زنگ.

البته بايد بگم كه اين اشعار لزوما "هايكو" نيست بلكه شعر كوتاهه. چون همونطور كه مي دونين

هايكو قواعد خاص خودش رو داره، مثلا  اينكه موضوعش طبيعته اصولا و نماد هاي فصلي هم

حتما توش هست و يه

حس خاص رو كه شاعر تو اون لحظه ي خاص تجربش كرده بيان مي كنه.

البته من خودم هايكو هائي رو كه

مستقيما توش به فصلي اشاره شده نمي پسندم و نمادهاي فصلي در هايكو برام دلنشين تره.

به نظر من

اينكه ما بخوايم هايكو رو با همون قواعد سنتيش بنويسيم ميشه تقليد صرف و اگه كسي بخواد اون

هايكو ها رو بخونه خوب ميره سراغ نمونه هاي ترجمه ي هايكو. پس ترجيحا ميشه يه سري

تغييرات درش ايجاد كرد تا رنگ و بوي تقليد

نداشته باشه ولي خوب احتمالا ديگه اسمش هايكو نميشه.



لينك | نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:24 توسط سانتا ماريا|
برزخ
http://goodiba.persiangig.com/image/axe_matalebe/kavir/barzakh.jpg



لينك | نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:52 توسط سانتا ماريا|
حضرت حافظ
 آپلود عکس

امروز روز بزرگداشت حافظ شيرين سخنه كه من ارادت خاصي به ايشون دارم. اين عكس رو امسال عيد از حافظيه گرفتم. خيل عظيم مشتاقان خودش گوياي مطلب هست و نياز به توضيح نيست.


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:41 توسط سانتا ماريا|
تلخ و شيرين توأمان

http://www.drivehq.com/file/df.aspx/publish/rayan_xeon/honey/sm6r7l.jpg

عشق چه واژهٔ پیچیده و مبهمی ست!

نمی دانم بگویم بر حذر باید بود از عشق،

یا باید به آن چنگ زد،

اصلا در عشق حق انتخابی هست آیا؟

نمی توانم بگویم عشق نیرو و انرژی ست،

یا عاشق را ضعیف و بیمار می‌سازد؟!

نمی دانم عشق باعث افتخار است یا مایه شرمساری و رسوایی؟!

نمی دانم باید به عاشق تبریک گفت یا تسلايش بايد داد؟!

نمی دانم عشق خوشی‌ ست یا غم؟!

نمی دانم عشق از عقل برتر است،

یا مساوی ست با جنون؟!

اصلا نمی دانم خودم عاشق هستم یا نه؟!

اما فقط اين را مي دانم كه عشق با همه ي خوشي ها و تلخي هايش

پرستيدني ست و موهبتي ست الهي.


لينك | نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 21:26 توسط سانتا ماريا|
از يه جا بايد شروع كرد

 

سلام به همهٔ دوستان اهل دل‌. راستیتش مدتیه دنبال یه فرصت مناسب بودم واسه اینکه یه وبلاگ بزنم و دل نوشته هامو بذارم توش. ولی‌ خوب تا حالا این فرصت دست نمیداد، الآنم البته یکی‌ از دوستان انگیزه شد تا این کارو انجام بدم، که ازش واقعا ممنونم.

نوشته هام اصولا شعر هستن که البته من جسارت نمیکنم و خودمو شاعر نمیدونم بلکه به عنوان یه آماتور گهگاهی که حالی‌ دست بده حرفای دلمو منتقل می‌کنم به دل کاغذ.

اصولا تو هیچ کاری خودمو محدود به سبک خاصی‌ نمی کنم. مثلا تو موسیقی، از هر سبکی اگه کار قشنگی‌ باشه گوش میدم، حالا می‌خواد کلاسیک باشه یا راک ،پاپ، رپ یا هرچی‌ دیگه. مگه همین نامجو نیستش که مدرنو با کلاسیک قاطی‌ کرده و‌ اسمش شده موسیقی تلفیقی! خوب منم شعرام تلفیقی از کلاسیک و مدرنه كلا خودمم تلفیقیم! ولی‌ جدااز شوخي آدم تک بعدی و محدودی نیستم (شايدم به نظر خيلي ها مجموعه اي از نقيضات رو دور هم جمع كرده باشم ولي خودم فكر ميكنم وقتي بتوني بين اين به ظاهر نقيضات هماهنگي ايجاد كني خيلي جالب تر از معمولي بودنه!).

حالا کم کم که شعرامو بذارم اینجا میبینین چه سالاد روسی ای از آب در مياد .  ولی‌ اینو هم بگم که ذاتا گرايشم چه تو موسیقی و چه شعر به سمت کلاسیکه شاید به خاطر اینه که از وقتی‌ یادمه شجریان و شكيلا گوش میدادم و حافظ کنارم بوده. دیوونهٔ غزل های حافظم، واسه همینه که تا میام شعر بگم قافیه خودش ردیف می‌شه!

یه دلیل دیگه که سبک خاصی‌ رو دنبال نمی کنم تو شعر، اینه که هیچوقت ننشستم فکر کنم و با خودم بگم خوب الان بشینم مثلا یه غزل بگم، یعنی‌ هیچوقت واسه شعر گفتنم برنامهٔ قبلی‌ ندارم ( نه اینکه واسه بقیه کارام هم برنامه ریزی نداشته باشم‌ها اتفاقا تو بقیه موارد اهل برنامه ریزی و حسابو کتابم )هروقت احساس کردم الان حس شعر گفتن در من غليان کرده، اون موقعست که میرم سراغ قلم و کاغذ و هرچی‌ که اومدو رو کاغذ مینویسم، البته این قضيه مث دنباله دار هالي هر 70 سال یه بار اتفاق میفته .

به نظر من شعر بکر و شعری که ویرایش نشده و اون اریجینالیتیه خودشو داره یه چیز دیگست، فکر کنم واسه همینه که هیچوقت شعرامو واسه ویرایش ندادم به کسی‌، ولی‌ خوب تو اين وبلاگ دوستان اگه لطف کنن و نوشته‌های حقیرو مورد نقد قرار بدن خیلی‌ ممنون میشم و حتما از نظراتشون استفاده خواهم کرد.

به هر حال امیدوارم از خوندن این دل نوشته‌ها که می‌دونم چون از دل‌ بر اومده لاجرم بر دل‌ می نشینه لذت ببرین.


لينك | نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:48 توسط سانتا ماريا|